گفتم که چیثزی برای گفتن ندارم ! وقتی چیزی برای گفتن نداشته باشی حرف بزنی اونوقت لسمش رو نمی شه حرف گذاشت ! حالا هم هر چی به خودم فشار میارم موضوع خاصی به نظرم نمیاد .
شاید علتش اینه که به روز مرگی افتادم ! یکی از بد ترین بلاهایی که ممکنه گلوی یکی رو بگیره !
رکود فکری یعنی مرگ مغزی ! مغزتو هل بده !!!!! ...
من همیشه تو اتوبوس یا موقعهایی که جایی الافم آهنگ گوش می دم . ترجیه میدم به نگاه کردن به خیابون های کثیف تهران یا حوری های جهنمی دانشگاه !!
حالا که هدفن ندارم باید خوابید ! اگر سرم گیج نمیرفت شاید می شد کتاب خوند . البت یه رفیق دارم وایستاده تو اتوبوس کتاب می خونه .
حالا نظر تو چیه ؟ آهنگ گوش کردن بهتره یا خیابون و ... یا یه پیشنهاد جدید ؟
شاید بشه گفت که بیرون من وبلاگ دورست و درونم اینجا ...
یک سال دیگر گذشت و باز همان وضع قبلی . همان درون و همان برون . همان ورود و همان خروج . و هزار همان و همان های دیگه . این یعنی در جا ...
اگر سرت رو از این گرد و خاک های خونه تکونی و خرید عید و ... بیاری پایین و به کف نگاه کنی میبینی که اون ته هیچی عوض نشده . فقط یکم رنگش عوض شده و بلکم کثیف و بی رنگ تر شده .
تا کی ؟ تا کی همین باش و همان شو ؟ تا کی ؟ دیگه پای دل از در جا ایستادن آماس کرد . تاکی ؟
برای تحول ...
چند هفته ای است ( حدود یک ماه ) که تو دانشکده ما و بین بچه های ما ( که به سلامت معنوی معروف بودند ) صحنه های حال به هم زن و کثیفی رو می شه دید . از لاس زدن و خنده های زورکی تا جمع هایی که به بهانه درس خواندن ! تشکیل می شوند اما اولین کسی که در آن حاضر است شیطان است ! تا ...
سر کلاس آز شیمی همه گروه ها هم جنس هستند ولی متاسفانه یکی از بچه های ما ... فکر نکنید که من افکارم خشک هستند ولی دلیلی نمی بینم که وقتی همه ... دو نفر ...
حال به هم زن ترین صحنه ها همان موقعی است که طرف رابطه اش با فلانی یا فلان کارش را حاشا می کند ! و خیلی ریلکس میان کنارت و انتظار دارد که سلام علیک گرمی باهاش داشته باشی !
نزدیک سال نو هستیم ! و باز " یا مقلب القلوب و الابصار یا ... " که فقط بر سر زبان هامان میاید نه بر دل تا خدا بتواند قلوبمان را مقلب کند . می گن اگر برای کسی ( مخصوصا اگر ازش ناراحتی ) دعا کنی برای خودت هم ارجاع داده می شه ! من که کوچیک تر از این حرفام ولی شما ....
سال خوش ! التماس دعا ! ...
فکه . هویزه . دوکوهه . شلمچه . خرمشهر . آبادان . طلائیه . جزیره مجنون . دهلاویه . . . .
؟ معمولا سر در ورودی مناطق می زنن : با وضو وارد شوید ... وضو یعنی پاکی ! یعنی خلوص ! یعنی عدم آلایش مادی .... من ؟ تو ؟ ما ؟
خدا خودش رحیمه .
ترموله همون واحده ! ( ایده رو حال کردی ؟! ) . راس ساعت ۹ صبح شروع شد . با بچه ها قرار گذاشتیم بریم دانشگاه . عبدوس که رفت دانشکده خودشون ! اصلا نیومد ! سینا و محسنم که اومدن پیش من ولی چون سایت دانشکده یه یوزر بیشتر وا نمیکنه مجبور شدن برن جای دیگه ! طه هم همین طور ....
خلاصه نشد که کنار هم باشیم . آقا سایتش که باز شد ریاضی ۲ کرمی ( بهترین استاد ) تو ۲ ثانیه ۱۱۵ تاش پر شد !!! مثل کابوس بود ! بچه ها از ۱۳ تا گرفته تا ۱۶ تا ۱۷ تا گرفتن !! یعنی بیشتر نتونستن !!
من شانسی و به لطف خدا ۱۸ تا تونستم ! جای جالبش اینه که هر چی خواستم شد !!
خدایا شکر ! خدا کنه بتونیم ازشون نمره بیاریم !!
اگر یادتون باشه من یه مطلب راجع به دانشگاه و سرمایه مملکت و ... ( در تاریخ ۲۱/۵/۸۷ ) گذاشتم . توشم گفتم که کسایی که از قیف برعکس کنکور رد میشن و میرن دانشگاه اگر درس نخونن و توی دانشگاه سعی خودشون رو بر این نگذارن که دروس رو فراگیری کنن : خائنند !! بله ! درسته ! کاملا هم درسته ! با حکم شرعی و عرفی و هر چیز دیگه ای که دلت میخاد مقایسه کن ! خائنن و فعل حرام انجام دادن ! چرا ؟؟ چونکه دارن از سهم نفت و هزار جور دیگه از سرمایه های ملی درس میخونن ( که نمیخونن !!! ) از سهم همون پیرمردی که توی یه روستای بشاگرده تا هر جای دیگه این مملکت ...
حواست رو جمع کن ! خودت رو به ...یت نزن !! حتی تویی که داری دانشگاه آزاد یا علمی کاربردی و ... درس میخونی ! تو هم سوبسید دولتی می گیری ! فکر نکن که تمام هزینه تحصیلت رو خودت میدی !!! تو هم مسئولی !
حالا حداقل یک سوم دوستای من نفری یه دونه درس رو افتادن ! خود من هم احتمالش می رفت که اینطور بشم . د ر س ! اصلا هم نمیشه جواب داد که من درس رو فهمیدم . حالا اگه نمره نیاوردم بحث چیز دیگست . نه !!! درس رو باید فهمید ولی نمره رو هم باید آورد !! این رو بکن تو کلت !!! ...
خلاصه اینکه چارچنگولی بچسب !!! ولش هم نکن ! وگر نه اون دنیا ولت نمی کنن !!! .....
توی این حالت هیچ جنبش از نوع عاطفی یا هر نوع دیگه اتفاق نمی افته ! منفی ترین حالتی که ممکنه اتفاق بیفته . ۲۷۳- درجه عشق ! به این می گن صفر مطلق !
حالا وقتشه که یخم وا شه ! جنبش های عشقیم به طرف منبع اصلی گرما جهت بگیرن !
امشب ... شب اول ... محرم ... حسین (ع) ... کربلا ... التماس دعا .......

موقعی که رسیدم خونه تلویزیون رو کانال ۵ بود . برنامه " به خانه بر می گردیم " که میخام صد سال سیاه بر نگردین . مرتیکه با اون هیکلش خجالت نمی کشه . اومده یه هندونه برداشت و افتاد به جونش . که مثلا تزئینش کنه . کلی از هندونه رو که حیف کرد به کنار .
بعدش یه خانومه اومد . یه ماهی خام رو برداشت . ژله درست کرد ریخت کف یه سینی . کلی مواد غذایی درست کرد ریخت کف سینی که میخاد رسم آذری زبون ها رو اجرا کنه . که مثلا اگه قراره برا سال اول برای شب یلدا می خاین برین خونه تازه عروستون اینو ببرین !!! همش هم حیف و میل شد .
بابا فکر کردین تجمل چیه ؟ تجمل از کجا میاد ؟ آخه این چه کاریه ؟ هنره ؟ به خدا هنر نیس ! هر روز داره بدتر می شه ! بعد میان می گن سطح توقع مردم رفته بالا ! اوایل انقلاب کدوم یکی از این کارها رو تو تلویزیون و ... نشون می دادند ؟ ........
ساعت ۷:۳۰ رسیدم به در پایین . ۱۰ متری در کله مجتبا رو دیدم . بعدش هم احمد شربت و حسینی رو . یه پوزخند زدم و بعد سلام رفتم تو . عجله داشتم . گوشی و کلید و ... رو تحویل بخش امانات دادم . از بس که هول بودم حواسم نبود که یه جایی هم هست که کیف رو بدم . رفتم یه جایی گیر آوردم و کیف رو ول کردم به امون خدا ...
ساعت ۷:۵۰ رسیدم توی سالن . کنار طه نشستم . بعدش حسینی هم اومد پیش ما .
ساعت۸:۰۰ یه آقاهه اومد و شعری رو که آماده کرده بودن می خوند و ما ها هم تکرار می کردیم . کامران نجف زاده هم اومده بود و با چند نفر مصاحبه می کرد .
ساعت ۹:۱۸ یه لحظه دیدم که یه ۱۰ - ۱۵ تایی ازین خبرنگارا با عجله دوییدن رو جایگاه و پایه دوربیناشون رو با عجله باز کردن .
ساعت ۹:۱۹ آی کوچه های تنگ ! یار آمد ! دلدار آمد ! آری آمد ...
یکی دو روزی هم هستش که به در و دیوار عکس و پوستر و حرفاشون رو زدن ...
آره خودشه !
آقا میخان تشریف بیارن دانشگاه ما !
هفته دیگه !
دلتون بسوزه ! ...
پس زنده باد بیگ بزرگ.شاه شاهان !
من به زور و زیر تیغ محسن بیگ مجبور به نوشتن این مطلب شدم .
نسبت به بعضی از مباحث ریاضی و فیزیک احساس بدی دارم ...
و مشکل اونجایی اوج میگیره که طه سر کلاس ریاضی هی در گوش من میگه : میلاد تو چیزی می فهمی ؟ من که ...
خدا کنه گند نزنیم ! ریاضی ۸ نمره پایان ترمش نمره میان ترمه !!!
ایده کاملا بچه گانه ای بود و صرفا ( به قول یکی از استادامون ) جنبه فان ( طنز ) داشت !
اما بعدش که یکم با دقت به این مطلب نگاه کردم دیدم که این کار اصلا جنبه طنز هم نداره ! چون اون کسی که خودشو خیلی راحت به هوس کس دیگه ای می فروشه اصلا براش مهم نیست که عکسشو بزنن به در و دیوار ! تازه مایه افتخارشم هست !
سعی کنید به چیزای بهتری افتخار کنید !
تو این چند سال کم عمرم تو شبای قدر موقعی که می شستمو توی مسجدی جایی شروع به احیا می کردم بیشترین موقع که سرحال بودم اون آخرای کار بوده که قرآن سر می گرفتم و خلاصه ...
می خواستم بگم که فکر کنم به این خاطره که اون آخر کاره که خدا دلش رحم میاد و یه اشاره می کنه و توی یه لحظه بندهای ما پاره می شن !
می خواستم بگم که خدا رحیمه ! می بخشه ! ازش بخواه ! برای خودت ! برای ما ! برای اونا ! ...
جای شما خالی بود ! ...
ساعت ۱۰:۱۰ صبح به طور اتفاقی رفتم سایت سازمان سنجش و دیدم که بله !
مهندسی شیمی دانشگاه علم و صنعت ! خوشحالم ! خدایا خیلی می خوامت ...
سفره الهی پهن و من هم با توجه به شناختی که دوستان ازم دارن همیشه گرسنه !
می خوایم بریم سر سفره بترکونیم ! خدا کمکمون کنه ...
اومد که اومد ! من معماری زده بودم توی تهران مرکز ولی تهران جنوب قبول شدم ! خب زیاد فرقی ندارن چون هم مسیرشون تقریبا برابره و مهم تر اینکه ما که نمی خواهیم بریم آزاد !
ضمنا توصیه ام به اونایی که انتظار داشتن قبول می شن و نشدن اینه که همونطوری که توی ذهنتون بود باید قبول می شدید پس دیگه غصه نداره !
وقتی نتایج بیاد سرنوشت حدود ۴ سال همه تقریبا مشخص می شه . بر خلاف تصور خیلی ها دانشگاه جای درس خوندنه حتی بیشتر از دبیرستان و پیش دانشگاهی و ... خیلی ها بر پایه همین تصور اشتباهشون میرن دانشگاه و غیر از اینکه جای آدم های با انگیزه رو می گیرن و سرمایه های کشور رو به باد می دنند وقت و جوونی خودشون رو تلف می کنند .
خدا کنه که ما از اونا نباشیم !
خیلی ها ناراحتن میگن حالا چی قبول می شیم ؟ حالا کجا قبول می شیم ؟
بابا ول کن اینا رو . زندگی رو بچسب . خدا خودش رحیمه . من هیچ حس خاصی نسبت به رتبم ندارم چون نه خوب شدم نه گند زدم !
من مطمئن هستم که موفقم و برای شما هم همین آرزو رو می کنم .
همینه دیگه بیکارم . البته اینقدرم نه چون دیگه کارای دوره داره می ریزه رو سرم ( سرمون ) . شما چیکار می کنین ؟
الان یه نفر دیگه به کسایی که فقط خود آقا ضامنشون شده بیان و اگر نه جاشون اونجا نبود اظافه شده .
الان یه نفر دیگه به کسایی که آقا فرمودند بیان بلکم آدم شدن اظافه شده .
الان یه نفر دیگه به کسایی که رجب داره دنبالشون می دوه که بهشون برسه تا شاید از موتور خونه جهنم یا طبقه اومدن بالا اظافه شده .
الان یه نفر دیگه به کسایی که امید دارن قطره باران رحمت الهی در سنگ وجودشون سوراخی ایجاد کنه اظافه شده .
الان که این مطلب پست شده من مشهدم .
مبارکت ای صبور شبها به صبح تابان رسیدی آخر
ز تن پراکندگی گذشتی به مطلق جان رسیدی آخر
سری نداری ، تنی نداری به غیر خود دشمنی نداری
شمیم پیراهنی نداری ولی به کنعان رسیدی آخر
دری چه این شعله ور گشودی به عشق و آتش جگر گشودی
ز مسند سینه پر کشیدی به زیر دندان رسیدی آخر
شکفته در شعله های خونم گدازه های تب و جنونم
هزار ابر از دلت برآمد به گل به باران رسیدی آخر
تو خواب سرسبز بیشه بودی بهار فردای بیشه بودی
در ابتدای همیشه بودی ولی به پایان رسیدی آخر
آخر .....
برنامه خوبیه هر کس خواست شرکت کنه بگه ! ضمنا باید پاکار باشه ...
هر آن امکان داره که صبح بلند شید و ببینید که بــــــــــــــــــــــــــــــله ( با حس بخونید ) کار از کار گذشته و ... ولی بهتره قبل از هر عمل شویش از تقلبی نبودن آن مطمئن شوید .![]()
میخام برم داروخونه هف هشتا سرنگ بگیرم که ...
دنبال یک همراه میگردم کی حاضره که به عنوان دستیار .... کمک کنه ؟
توی همین روزها بود یا شاید هم یه هفته ای بعد ( پارسال رو می گم ) که دوره پیشمون شروع شد . با کلی ذوق و شوق می رفتیم مدرسه . دیگه تموم ذهنمون شده بود تست و درصد و تراز و ...
چله زمستون رفتیم سینه کوه درس خوندیم . دیگه خونوادمون خودمون بودیم . از ساعت ۷ صبح تا ۱۰ شب با هم بودیم . ۱۴ روز عید رو رفتیم لب ساحل خدا بعدش هم که شد امتحانای ترم و هفت هفته تا کنکور ...
دیگه دو سه هفته آخر قلبم زدم بود تو خاکی . رتبم خوب میشه ؟ نمیشه ؟ روزشمار کنکور بعضی موقعا حتی توی خواب هم بهم چشمک می زد . و من دیگه عوارضی اتوبان کنکور رو می دیدم . خدا خدا می کردم جیبم پر باشه . توی همین خدا خدا کردن ها یاد خدام افتادم . ترمز کردم دیگه واقعا رفتم توی خاکی نمازم که تموم شد وقتی اومدم مهرم رو بگذارم توی جیبم دیدم پر شده . آره جیبم پر شده بود . دست کردم توی اون یکی جیبم اون هم پر بود . خدایا شکرت ....
حالا که دارم به اون روزها فکر می کنم میگم خدایا رضاتو عشقه ....
